السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1182
تعليقات نقض ( فارسى )
و نقل آن پرداختهاند مثلا در تجريد خواجه ( ره ) و شرح تجريد علّامه ( ره ) و كشف - الحقّ وى ، و شرح آن إحقاق الحق از قاضى شوشترى ( ره ) و گوهر مراد لاهيجى ( ره ) و غير اينها نيز مذكور است ليكن اختلافات زياد در عبارات حديث و عدد أبيات و ألفاظ و ترتيب آنها از جهت تقديم و تأخير و غير آنها هست طالب تفصيل خودش بتحقيق آنها بپردازد زيرا مقام گنجايش ذكر آنها را ندارد . مجلسى ( ره ) نيز در ثالث بحار در باب « نفي الظلم و الجور عنه تعالى و اثبات الامر بين الامرين » در چند مورد ( صفحات 5 و 23 و 29 ) بنقل آنها از بعضى از مآخذ سابق الذكر اكتفاء فرموده است و در مورد اوّل بيانى هم ايراد كرده است و در مرآة العقول نيز بشرح آن پرداخته است ( ج 1 ، ص 108 - 110 ) و در اينجا فقط بنقل ترجمهء حديث از يكى از مآخذ قديمه اكتفاء ميكنيم و ميگوئيم : ابو الفتوح رازى ( ره ) در تفسير خود ضمن تفسير اين جزء « و لو شاء اللّه ما اقتتلوا و لكن يفعل اللّه ما يريد » از آيهء 253 سورهء مباركهء « بقره » ( ج 1 ، ص 336 - 337 چاپ اول ، و ص 157 ج 2 چاپ دوم ) گفته : « در خبر است كه مردى با أمير المؤمنين على ( ع ) در حرب صفّين بود او را گفت : يا أمير المؤمنين خبر ده ما را از رفتن ما بشام ، به قضا و قدر خداى بود يا نه ؟ - گفت : بخداى قسم هيچ بلندى برنشديم و هيچ نشيب فرود نيامديم و پاى بر هيچ جاى ننهاديم الا به قضا و قدر خدا ، مرد شامى گفت : پس رنجى كه مرا در اين راه رسيد همانا بر خداى نويسم كه مرا در اين مزدى نباشد چون ميگوئى : به قضا و قدر خداست ؟ - أمير المؤمنين ( ع ) گفت : نه ، خداى تعالى مزد شما بعظيم كرد برفتنتان در آن حال كه ميرفتى : و بر مقامتان در آن حال كه مقيم بودى ، براى آنكه در هيچ حال مكره نبودى و ملجأ و مضطرّ نبودى ، شامى گفت : چگونه باشد اين ؛ قضا و قدر ما را به آنجا راند و از قضا و قدر رفتيم و آمديم ؟ - أمير المؤمنين ( ع ) گفت : اى برادر أهل شام همانا قضاء لازم و قدرى حتم گمان بردى اگر چنين بودى ثواب و عقاب باطل شدى ، و وعد و وعيد ساقط گشتى ، و أمر و نهى بىفائده بودى ، و محسن به ثواب احسان اوليتر نبودى از